تبليغاتX
توریست

توریست

 

نمیدونم چرا خنگ شدم

مغزم کار نمیکنه

منکه صبح پنیربا گردو میخورم

شاید مشکل جای دیگه ست

باید یه ریکاوری کنم

کشف کنم

یعنی خودمو کشف کنم

باید سر نخ استعدادمو پیدا کنم

چون گمش کردم

حالا نمیدونم کجا

فکر کنم تو خیابون

و یا نه

زیر کیس سیستمم

شایدم لای کتاب ...

باید برم دنبالش

خیلی خسته هستم

باید برم استراحت کنم

چشمامو ببندم و تا فردا فکر کنم

اینجوری خوبه

داره بارون میاد

هوا کمکی سرد شده

ماشینا بیخیال از کنار مسافرای بدبخت رد میشن و روشون آب میپاشن

انگاری همه با هم لج شدن

آخه چرا ؟

چه افتضاحيه همه جا خيس شده

شايدم قشنگه

 اون داماد بيچاره رو ببين كه تمام كت و شلوارش لجن شده

و عروسش كه آب تمام گريمشو بهم ريخته

شده عين ...

دیگه آفتابم با مردم قهر کرده

چند روزیه سر سنگین شده و ...

نمیدونم چی شده

چه اتفاقی افتاده

دیگه

منم گیج میزنم

بهتره برم

دیگه هیچی نمیگم

فقط یه چیزی

من کجام؟

...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 19:12  توسط علی  | 

 

سلام دوستای گلم

بیکاری همش حرف میاره من فکر کنم اکثر رمان نویسها آدمای بیکاری بودن اینه که هزاران صفحه مطلب مینویسن بازم کم نمیارن.منم امروز بیکاریم گل کرده و میخوام  ریشه تبهکاری رو پیدا کنم پس بخونین

 

راستش همه ميگن ريشه افسردگي به دوران كودكي برميگرده و ريشه خلاف همچنين

خوب پس بايد بريم تو يه خونواده چند نفره و از نزديك شاهد پرورش غضنفر پسر وسطي خونواده به خلافكار حرفه اي باشم(من خيلي خلاصه ميگم شما خودتون آبدارترش كنين)

بريم:

پدر:خانم غضنفر گشنشه بيا يه تيكه نون بده دستش تلف نشه!!!

مادر:ولش كن ذليل مرده رو مگه نميبينه دارم براي كيارش جونم سوپ درست ميكنم تازه برا كيارش جونم مرغ گذاشتم تو فر ميترسم بسوزه

(به اسامي دقت كنين:غضنفر ذليل مرده و كيارش جونم)

پدر:غضنفر مثل آدم ميشيني يا با كمربند سياهت كنم از كيا جون ياد بگير چقد مودبه؟

مادر:غضنفر الهي جز جگر بگيري همش داري ميخوري يه لقمه نون برا كيا جيگرم بذار ذليل شده!!!

(به نوع برخورد با اين بخت برگشته دقت كنين تازه همش نون خالی میخوره  )

ساميار داداش بزرگتر:غضي يه بار ديگه به وسايلم دست بزني دستاتو قلم ميكنم!!! 

كيارش:غضي اگه سوار دوچرخم بشي ميگم پاپا چشاتو دربياره!!!
بهنوش خواهر بزرگه:ببينم غضي مضي چرا به مامان گفتي من يواشكي با تل حرف ميزنم هان؟؟؟يه بار ديگه فضولي كني با همون تل ميكوبم تو مخت!!!زشت بي ريخت؟؟؟ (دختره بی حیا خجالتم نمیکشه)

سوگل بابا خواهر كوچيكه:غژي غيژ غيژي چرا  عروسكمو ناز ميكني به مامان ميگم دشتاتو داغ كنه ها 

تو مدرسه:سر كلاس موقع حضور غياب:

غضنفر باباش زاده؟؟؟(همه دانش آموزا ميزنن زير خنده معلمه خودشم خندش ميگيره) 
تو خيابون مامور انتظامي:

ازبين اينهمه آدم و پسر دختر چشمش به اين بخت برگشته ميفته موهاشو ميگيره ميگه يه بار ديگه ببينم به دختر مردم نگاه ميكني ميدم بهت آجر آويزون كنن؟؟؟

تو باشگاه ورزشي:

مربي:ببينم غضنفر تو كه نتونستي با كله اين 46 تا موزائيكو بشكني ديگه بدرد لاي جرزم نميخوري (بابا مگه این بدبخت از آهن ساخته شده)

تو كوچه موقع فوتبال بازي كردن با بچه ها:معروف شده به غضي لائي چون همش لائي ميخوره

خلاصه بچه حيووني  يه مدت همش تو خودشه و تنهائي با خودش حرف ميزنه و بازي ميكنه

وارد دانشگاه ميشه :واوووووووتو كلاس همه دخترن و فقط اون پسره    

هر روز غيبت ميكنه چون روش نميشه وسط دخترا بشينه تازه كنفرانس هم نميتونه بده چون روش نميشه بيشتر استاداشم خانم تشريف دارن به هر حال ترم اول مشروط ميشه و از ترس دست انداختن همكلاسي هاي دخترش ديگه بي خيال درس ميشه

از خدمت سربازيش نگم كه جيگر همتون كباب ميشه

بعد از خدمت ميان براش يه كار دست و پا كنن ولي اون كه هيچ هنري نداره هيچي بلد نيست  وبا هزار دوز و كلك تو يه شركت خصوصي قالبش ميكنن.دوروز كه ميره سركار حس ميكنه وقتي چشش به منشي شركت ميفته بدنش سست ميشه و ظاهرا بي مقدمه يك دل نه صد دل عاشقش ميشه .يه روز كه ميبينه منشيه تنهاست ميره پيشش و باز بي مقدمه ميگه خانم نوشين زن من ميشين؟؟؟

نوشين خانوووووم كه از دماغ فيل افتاده ميگه:ايششششششش پسره لندهور بي كلاس تو چه جوري جرات ميكني همچين چيزي ازم بخواي پسر مدير شركت دوستمه بهش ميگم تيكه تيكه ت كنه؟

غضي از داغ شكست عشقش ديگه نميره شركت و يه مدت كوچه ها رو متر ميكنه يه روز اتفاقي چشمش ميفته به فري بوفالو كه با اون تيپ لگنش با دوست دختر خوشگلش داره ميره ددر؟؟؟ 

غضي ديگه حالا عقده اي تر ميشه

چند ماه بعد در دادگاه:

قاضي :ببينم پسر تو خجالت نميكشي با اين سن كمت اينهمه اتهام و مردم آزاري داري تو متهم به 38 مورد آزار رساندن به زن و دختر مردم هستي بايد 15 سال بري زندون تا آدم بشي

15 سال بعد:

حالا اون 36 سالشه وتو مدتي كه حبس بود با زحمات اساتيد خلاف سنگينش شده يه تبهكار حرفه اي وآزاد ميشه.مياد بيرون يه نفس بلند ميكشه و ميگه آخيششششش سلااام آزادي حالا غضي هست و يه جامعه آروم مثل يه گرگ گرسنه كه نزديك يه گله بزرگ ميشه

شما ميگين ادامه اين داستان چي ميشه؟؟؟يكم فكر كنين !!! مطمئنم خودتون نتيجه گيري ميكنين

پايان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:21  توسط علی  | 

سلام دوستان خوبم

بی خیال بابا

این دل هم همش ...

هر کسی میتونه راحت فدای دل خودش بشه

 

چه بيقراري دل من؟
ابر بهاري دل من

سنگ صبورم گم شده

ديگه كم مياري دل من

زخم تو چقد عميق شده

جاي غم نداري دل من

تو كه با همه رفيق بودي

چرا غصه داري دل من

ديگه با كسي وفا نكن

عمر تو به پاش فنا نكن

آخه اين زمانه بي وفاست

آونكه با وفاست فقط خداست

كاش برات بميرم دل من

تو رو بي صدا نبينم دل من

من شكستنت رو ميبينم

تو بخواي به پات ميشينم دل من

ديگه نميخوام زخمي باشي

هدف تير هر بي وفا باشي

تو يكم صبور باش دل من

ديگه موقع رفتنمه

تو به من وفا كن دل من

من خودم فداتم دل من

من خودم فداتم دل من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17:43  توسط علی  |